کلید را باید یافت...

کدام یک از ما حاضریم از خود ، از دنیایی که برای خود ساخته ایم ، از کسانی که دوستشان داریم و دوستمان دارند، از تمام وابستگی هامان عبور کنیم ؟ به یکباره از همه آنها دل بکنیم و به تمام لذت هایی که در دنیا منتظر ماست پشت پا بزنیم؟ کداممان؟؟ آنها هم مثل ما بودند ، جوان بودند با همین شور جوانی، با همین سرخوشی ها...
چه شد که یک شبه ره صد ساله را طی کردند؟ چه شد که یک شبه پیر راه شدند؟ چه شد؟ آن کلید را باید یافت....
******
شب آخر بود. قبل از عملیات. بچه ها را توجیه می کرد.
پرسید: « اگه یه جا وقت کم آوردید، به یه چیز پیش بینی نشده ای خوردید مثل میدون مین، سیم خاردار، چکار می کنید؟
همه ساکت مانده بودند. یک نفر بلند شد و گفت «حاجی جان، فکر اون جاش رو هم از قبل کردیم.
کار پیش میره. نگران نباش.»
پرسید: «چه جوری؟»
گفت: «حاجی بی خیال شو،
بذار اگه لازم شد عمل کنیم.
اگر هم لازم نشد که نشده دیگه.»
اصرار کرد.
بالاخره تسلیم شدند.
گفتند: «دیشب بچه های ما لیست گرفتند.
توی گروهان ما پونزده نفر حاضرن توی میدون مین یا روی سیم خاردار بخوابن تا بقیه رد بشن.
اگر لازم شد می خوابن.»
فردا شبش که گیر کردیم،
عده ای آمدند جلو.
پانزده نفر بودند.(۱)
******
یک شب که توی شهر با منافقین درگیری شده بود با یکی دو تا از دوستانش رفته بود خانه.
زن همسایه فریاد کرده بود که شما سپاهی ها چرا به فکر خودتان نیستید؟
چرا با این ماشین کهنه رفت و آمد می کنید.
دوستانش زن را آرام کرده بودند که ما مواظبش هستیم.
شما نگران نباش.
زن گفته بود:
«آخه این آقا صبح ها ماشینش رو هل می ده تا سر خیابان و بعد روشن می کنه تا ما از صدای ماشین بیدار نشیم.
شب ها هم پوتین هاش رو در میاره و از پله ها بالا میره که صدای پوتین هاش ما رو بیدار نکنه.(۲)
و امروز که ما این ها را می خوانیم گمان می کنیم افسانه اند. یا مربوط به زمان هایی خیلی دور....
لحظه ای تأمل....
آنی درنگ....
امروز آیا کسی هست که این قبیل ملاحظات را داشته باشد؟ و اگر وجود داشته باشد ما درباره اش چه می گوییم؟!
با خودمان که تعارف نداریم.حقیقتا ما کجا و یادگاران آن دوران کجا؟
خیلی از آنها فاصله گرفته ایم؟! نه؟
هنوز برای خوب بودن دیر نیست...هنوز دیر نیست.
فقط از دیگران توقع نداشته باشیم ...از خودمان شروع کنیم ...از خودمان....
خبرگزاري فارس: مسئول بهداري گردان مقداد گفت: بعد از خبر شهادت حاج محمد ابراهيم همت، جبهه آرام شد و آتش نيروي دشمن و خودي خاموش شد گويي در جبهه آرامش ابدي حاكم است و دشمن در مقابل همت و حاج همتها تسليم شد.

محمود احمدي در گفتوگو با خبرنگار ايثار و شهادت خبرگزاري فارس افزود: اسفند سال 62 در محور طلائيه، 11 تيپ و لشكر در محاصره دشمن بودند كه اين محاصره به شكل نعل اسب بود و اگر از دو طرف به رزمندگان اسلام حمله ميشد، همه نيروها شهيد ميشدند.
وي ادامه داد: ما به فرماندهي شهيد محمد ابراهيم همت به همراه گردان مقداد محمد رسولالله (ص) و لشكر امام حسين (ع) اصفهان به منطقه جزيره مجنون ميرفتيم و از پهلوي چپ و راست و جلو پيشروي ميكرديم تا بتوانيم محاصره دشمن را بشكنيم.
احمدي اضافه كرد: شهيد همت قبل از شروع عمليات براي رزمندگان سخنراني كرد و گفت «امروز عاشوراست، اينجا كربلاست پس همه نيروها مجاهدت كنند تا امشب بتوانيم آتش را از روي بچههاي تحت محاصره برداريم» و بچهها مبارزه را با نداي «يارسول الله» شروع كردند.
وي تصريح كرد: بعد از مرحله نخست عمليات، گردان براي تجديد سازماندهي و جايگزيني نيروهاي رزمنده به جاي شهدا و مجروحان ايستاد؛ در كنار جزيره مجنون ايستاده بوديم كه هواپيماي عراق، گردان ما را بمباران كرد و تعدادي از عزيزان به شهادت رسيدند. در اين زمان بود كه پس از حمله سنگين دشمن، شهيد همت مجدد با صحبتهاي خود به رزمندگان روحيه داد.
مسئول بهداري گردان مقداد با اشاره به آمادگي نيروها براي مرحله بعد رزم بيان كرد: طي اين مراحل به جايي رسيديم كه رزمندگان از آتش دشمن دور شدند و تقريباً محاصره شكسته شد؛ شهيد همت به همراه رزمندگان شجاعانه ميجنگيد. مثلا خودش آرپيجي را برداشت و رو در رو با دشمن مبارزه كرد.
احمدي افزود: قبل از شهادت حاج همت، خبر دادند كه ارتباط با تمام نيروها قطع شد و حتي نميتوانستيم پيك بفرستيم؛ سه روز بود كه شهيد همت چيزي نخورده بود و در آن حال زير آتش دشمن، 15 تا از قمقه بچهها را گرفت و آب آورد.
وي در ادامه اظهار داشت: با اصابت گلوله به سر و گردن، سر او از بدن جدا شد و همان طور كه آن شهيد بزرگوار خودش ميخواست با لبي تشنه و حسينوار به مقام رفيع شهادت نايل شد.
مسئول بهداري گردان مقداد به شخصيت والاي حاج همت و علاقه خاص وي نسبت به بسيجيان اشاره كرد و افزود: يكي از بسيجيان رزمنده در گروهان، شيطنت جواني كرد و فرمانده گروهان ميخواست او را تنبيه كند. در همان زمان حاج همت از راه رسيد و پس از پرس و جوي ماجرا رزمنده بسيجي را صدا كرد؛ همه منتظر بودند كه حاج همت چطور رزمنده بسيجي را تنبيه ميكند.
وي اضافه كرد: حاج همت به رزمنده بسيجي گفت «آب در قمقه داري؟»، رزمنده بسيجي گفت «بله دارم»، حاج همت گفت «پوتين خود را در بياور و داخل آن آب بريز» بسيجي پوتين خود را در آورد و داخل آن آب ريخت؛ حاج همت پوتين را برداشت و آب را خورد و گفت «آب متعفن پاي بسيجي كه با اخلاص براي دفاع از وطن اسلامي خود آمده است، خوردن دارد؛ مبادا كسي جلوي چشم من بسيجي را تنبيه كند.»
احمدي اظهار داشت: حاج همت، معلم جبهه و جنگ بود و درس اخلاص ديگري را به رزمندگان اسلام آموخت. وي معلم بود در جبهه و جنگ هم معلم اخلاق بود و روحيه ايثار و فداكاري والايي داشت.
وي ادامه داد: الگوي شهيد همت در تمام كارهايش امام حسين (ع) بود و جسم بي سرش به شوق زيارت حرم شش گوشه بر خاك كربلاي ايران باقي ماند.
سروده اي از مرحوم «محمدرضا آغاسي»: پر از سكر آواي «آويني»ام
خدايا مرا از خود آگاه كن
كه بي وقفه اين وقف را بشكنم
به پروازي اين سقف را بشكنم
گريزم به معنا، ز قيد حروف
به روح شهادت بيابم وقوف
كه آنان كه بر سر حق واقفند
سليمان تأويل را آصفند
به تعداد اگر چند آنان كمند
ولي همچو پولاد مستحكمند 
ادامه مطلب
دلم برای صیادم تنگ شده!
دو راه داری: یا می توانی مثل همه ای باشی که می ریزند و می پاشند و دغدغه نان ندارند. در این صورت می توانی به خودت بگویی حالا که من فرمانده ام و همه گوش به فرمان من هستند، اصلاً گم نامی یعنی چی؟ یا این که می توانی خودت را بیندازی وسط میدان، تن به بلا بسپاری، غم دیگران را گوشه دلت قاب کنی و بدون گلایه از مشکلات، عزم کنی با آنها بجنگی.
داستان «علی صیاد شیرازی»، می دانی که از نوع اول نیست. علی، متولد 1323، در کبود گنبد(درگز)، جانشین ستاد کل نیروهای مسلح، کاری کرد که من و تو بعد از سال ها باور کنیم که «درِ باغ شهادت باز، باز است».*
می رفت آن طرف خط، وسط عراقی ها، هر چی بهش می گفتند که آخر مرد حسابی! کجای دنیا، فرمانده نیروی زمینی می رود وسط دشمن؟ می خندید و می گفت که من باید خودم به یقین برسم که آن طرف چه خبر است، بعد نیروهایم را بفرستم.
وقتی پشت بی سیم می گویند که فلان کار باید بشود، باید بدانم که شدنی است. پنج کیلومتری دشمن، صدای همه درآمده بود که چرا صیاد آمده اینجا که احتمال هر خطری هست. او را بغل می کنند و به زور می اندازند توی قایق. با همان لباس نظامی و تجهیزات، می پرد بیرون و شناکنان برمی گردد پیش بچه ها.*
مراقب تک تک هزینه هایی که در ارتش خرج می شد، بود. یک وقت می آمد و می گفت که فلان جلسه، همه اش اداری نبود، حرف شخصی هم مطرح شد؛ هزینه جلسه را بنویسید به حساب من. لیست تمام تلفن های شخصی خودش را هم داشت.*
نماز شبش را که می خواند، تا صبح بیدار می ماند، ما را هم برای نماز بیدار می کرد. بعد از نماز با بچه ها ورزش می کردیم و نهایتاً می رفت سراغ کار. هر روز صبح نیم ساعت تا سه ربع، وقت می گذاشت تا بچه ها درباره هر چه که دوست دارند، حرف بزنند. روزهای جمعه هم می آمد و می گفت که امروز می خواهم یک کار خیر انجام بدهم. بعد وضو می گرفت می رفت داخل آشپزخانه، در را می بست و شروع می کرد به شستن.*
به ما می گفت: «خجالت می کشم. خیلی در حق شما کوتاهی کرده ام. کمتر پدری کرده ام. فرصتم کم بوده و گرنه خیلی دلم می خواست.» یک روز در زدند، پیک نامه آورده بود. قلبم ریخت که نکند شهید شده باشد. پاکت را باز کردم دیدم یک انگشتر عقیق برای من فرستاده و نوشته: «به پاس صبرها و تحمل های تو.»*
یک شب خواب دیده بود که اما به او می گوید: «شما کارتان درست می شود، نگران نباشید.» 21 فروردین 78 بود، کارش درست شد.*
فردای روزی که به خاک سپرده بودندش، می روند سر خاک، «آقا» هم آنجا بود. زودتر از بقیه آمده بود. می گفت: «دلم برای صیادم تنگ شده!»
منبع :سایت شهید آوینی
بعد از عملیات بیت المقدس و پاتک های عراق من و [سردار] شهیدرمضان علی عامل تصمیم گرفتیم جهت آوردن مجروحین اقدام کنیم. لذا با تعدادی از نیروهای داوطلب دو گروه تشکیل دادیم ؛ یک گروه به سرپرستی شهید عامل و یک گروه به سرپرستی بنده (کریمی) و بعد از اذان صبح راه افتادیم.
در حین جستجو یکی از برادران صدا زد: این جا یک مجروح است. خیلی از آن رزمنده خون رفته و بی حال بود. تا بلندش کردیم گفت: یک لحظه صبرکنید قمقمه ی من کجاست؟
گفتم: حالا قمقمه چه ارزشی دارد؟
اما ایشان اصرار کرد. من قمقمه را برداشتم ، در آن هوای گرم پر از آب سرد بود با این که جلد هم نداشت!
جریان را از خودش پرسیدم، گفت: «دیروز ظهر که من در اثر خون ریزی زیاد ، عطش شدید داشتم به حضرت زهرا- سلام الله علیها- متوسل شدم واز ایشان کمک خواستم و صدایشان زدم تا از حال رفتم و در همان حال صدای یک نفر آمد که می گفت: این قمقمه کنار توست ، چرا از آن آب نمی خوری؟ من از دیروز به برکت عنایت حضرت زهرا- سلام الله علیها- از این قمقمه آب می خورم.»
به هر حال من قمقمه را با چفیه ی خودم ، زیر شکم آن برادر مجروح بستم و او را به عقب بردیم.
وقتی به سنگر کمین رسیدیم ، شهید عامل آن جا بود. پرسید: چرا این قدر دیر آمدید؟ من جریان را گفتم.
بعداً هر چه گشتم قمقمه را پیدا نکردم. از همه پرسیدم، اما هیچ کس خبر نداشت. شهید عامل پرسید: حالا از آن آب خوردید؟
گفتم: نه، می خواستم بیاورم پشت خط که همه با هم بخوریم.
به هر حال همه متاسف شدیم.
بعد شهید عامل به من گفت: آقای کریمی! من می خواهم بروم، شاید قمقمه را پیدا کنم ، حالا اگر می توانید با من بیایید.
من قبول کردم. هوا روشن شده بود. من وشهید عامل همان مسیر را برگشتیم تا جایی که همان برادر مجروح را پیدا کرده بودیم. جای قمقمه وخونی که از او رفته بود بر روی شن ها مانده بود. شهید عامل کمی از خاک آن جا را در دستمالش ریخت وگفت: این هم تبرک است!
«ستاره ها / ص41»
راهيان نور با "هفت سين جبهه ها "سال را تحويل مي كنند
|
كاروان هاي راهيان نور در كنار "هفت سين جبهه ها" و نوروز با غبار روبي و عطر افشاني مزار شهيدان گمنام مناطق عملياتي دفاع مقدس خوزستان به استقبال سال نو مي روند. |
| |

سپاه پاسداران
اينجانب بر حسب وظيفه عين مطالب را بدون اندکي تغيير به خدمت شما عرضه مي کنم و البته در بعضي از موارد ، نکاتي را با عنوان توضيح مترجم به متن اضافه کردم .
اما از شما نيز مي خواهم مطالبي را که در انتهاي مقاله با عنوان کلام آخر توسط اينجانب نوشته شده است را براي درک کامل تر و بهتر مقاله مطالعه کنيد .
در اولين آخر هفته ي سال 2008 ميلادي ، قايق گشتي ايراني به 3 کشتي جنگي آمريکايي در منطقه تنگه هرمز نزديک شدند . بنا به گزارش رسمي آمريکا به سرعت بعد از اين اتفاق ، قايقهاي تندرو براي مدت 30 دقيقه و در فاصله کمتر از 200 متري کشتي هاي جنگي آمريکايي شروع به چرخيدن و به دور آنها کردند و اشياء شناوري را در مسير اين کشتي ها به آب انداختند و به وسيله ي بيسيم در کانال باز آنها را به حمله انتحاري تهديد کرده اند . گر چه که کشتي هاي آمريکايي شامل : رزم ناو يو اس اس پورت رويال از رزم ناوهاي کلاس تيکون دروگا ، ناوشکن يو اس اس هوپر از ناوشکنهاي کلاس بورک و ناو محافظ يو اس اس اينگراهام از ناوهاي محافظ کلاس پري به شناورهاي ايراني شليک نکردند ولي يکي از مسلسل چي ها در يکي از شناورهاي آمريکايي يک تير بار قابل حمل را به سمت يکي از قايقهاي ايراني که بسيار نزديک شده بوده نشانه مي رود .
گزازشهايي که متقابلاً از منابع غير آمريکايي پخش شد تاييد کرد که حادثه به آن گونه که پنتاگون بيان کرده نبوده است . با اين وجود تهديدي که از طرف شناورهاي کوچک ، کشتي هاي بزرگ را تهديد مي کند بسيار جدي است . مخصوصاً در شرايطي که امکان درگيري وجود دارد .
ادامه مطلب



